أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

143

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مثنوى كار لشكر ز فكر جنگ و جدل * به حضور و سرور شد مبدل از خود اسباب جنگ بگشودند * بر بساط فراغت آسودند دست از جنگ و حرب افشاندند * جنگ‌جويى به يك طرف ماندند خلفا نيز با فراغت دل * شد به دولت مقيم آن منزل در اين اثنا قاصد فرخنده‌خبر خجسته‌اثر از يمن قدوم شاه دين‌پناه دين‌پرور خبر داد كه آن حضرت در پناه داور توجّه فرموده به زودى تمام نزول مىفرمايند و حدود اين شهر را به قدوم ميمنت لزوم مىآرايند . از وصول اين خبر صغير و كبير [ 179 ] لشكر را بهجت تازه و مسرت بىاندازه روى داده به عزم استقبال عساكر كواكب‌مثال فرمان خلفا بيك را امتثال نموده همراه او متوجّه پابوس گشتند . شاه دين‌دار ، ظفر بر يمين نصرتش بر يسار ، در ظلّ عنايت پروردگار يحكم و يختار منزلى را كه شيخ شاه در آنجا نزول داشت محل ثبات و منزل قرار ساخت . و چون به دولت بر مسند عزّت نشست ، استفسار احوال شيخ شاه و اتباع در پيوست . به عزّ عرض رسيد كه شيخ شاه چون خبر توجّه لشكر نصرت‌پناه به سمع انتباه راه داده ابواب رعب و هراس بر روى دل شقاوت التباس خود گشاده‌دست از سلطنت ديار و ملك كشيده به پاىمردى سفينه و فلك عازم مملكت جيلان گرديده آتش پندار كه در دماغ استكبارش اشتعال داشت به باد حملهء لشكريان فرو نشست و خيال محالى را كه به ترتيب اسباب آن اشتغال داشت صيت صلابت غازيان به يك بار درهم شكست . اعيان و اشراف آن حوالى را كه قبل از اين شيرانشاه بر ايشان حاكم و والى بود به قدوم عبوديت به درگاه عالم‌پناه آمده سر افتخار از روى نياز بر خاك درگاه فلك‌اشتباه نهادند . خلفا بيك به شرح و كيفيّت اقبال ايشان متكلّم گرديده اداى مراسم خدمتكارى و بيان لوازم جان‌سپارى ايشان فرمود . عواطف بىامتنان شاهى شامل احوال ايشان گشته مجموع آن فرقه را [ 180 ] به قدر مراتب به جايزهء احسان و تحسين و عارفهء خلعت و تاج و اسب و زين مزيّن فرمود . و چون آفتاب جهان‌تاب كه اورنگ‌نشين فلك چهارم است ترازوى عدل در برج ميزان آويخته و